گاهی اوقات مردم نمیخواهند حقیقت را بشنوند ... زیرا که نمیخواهند اوهامشان نابود شود !!!
هرگز این چهار چیز را در زندگیت نشکن : اعتماد ... قول ... رابطه ... قول ...
زندگی یک مشکل نیس که باید حلش کرد ............ زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد ..........
بگویید بر گورم بنویسند زندگی را دوس داشت ولی آن را نشناخت ، مهربان بود ولی مهر نورزید ، طبیعت را دوس داشت ولی از آن لذت نبرد ، در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت ، در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد ، و خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی کردن دوس داشت نه زندگی را برای زنده بودن ...
اگر از کسی انتظار نداشته باشیم ، هیچ گاه نا امید نمیشویم ...
اگر به این می اندیشی که دیگران چگونه به تو می اندیشند ، یا از دیگران می ترسی یا به خودت باور نداری ...
امروز مرهمی جز عشق که ذات درد است برای زخم های زندگی نمیشناسم ، چه شگفت است عشق ... که هم زخم است و هم مرهم ...
در مورد یک نفر فکر میکنی و فک میکنی و فک میکنی و هر لحظه بهش تمایل پیدا میکنی و خوب میدانی که نباید بکنی ...
فاصله گرفتن از کسانی که دوستشان داریم بی فایده است ، زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نخواهد بود ...
سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیس ، عاشق کم است ، سخن عاشقانه فراوان ، عشق عادت نیست ، عادت همه چیز را ویران میکند ، از جمله عظمت دوس داشتن را ، از شباهت به تکرار میرسیم ، از تکرار به عادت ، از عادت به بیهودگی ، از بیهودگی به خستگی و نفرت ...
چه نادانند آن مردمانی که گمان میبرند عشق با معاشرت طولانی و همراهی مستمر پدید می آید ... عشق حقیقی آن است که زاده سازگاری روحی باشد ، و اگر این تفاهم در یک لحظه کامل نشود ، در یک سال و یک نسل تمام نیز به کمال نمیرسد ...
- ۰ نظر
- ۰۶ بهمن ۹۱ ، ۲۲:۲۵