- ۳ نظر
- ۱۸ تیر ۹۲ ، ۰۷:۳۹
باز بــــاران ...
باز بــــوی نم خـــاک ...
باز هم چرخش بـــرگ ...
پی آسایش آغوش گره خورده به خـــاک !
باز آواز خوش خش خش بـــرگ !
پاییز و غم و تلخی تنهایی آغوش من و ریزش بـــرگ !!!
تلنگر کوچکی است بــاران،
وقتی فراموش میکنیم [که ...]
آسمان کجاست ...
باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
* * *
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
* * *
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد
* * *
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه٬ بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه...