شما خدا هستید؟!
چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۱، ۰۸:۲۴ ب.ظ
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد....
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با
صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه عزیزم من تنها یکی از بندگان خدا هستم.
- آها میدانستم که با خدا نسبتی دارید...