- ۱ نظر
- ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۰:۲۶
چنین گفت رستم به سهــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل
مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خود
شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت
برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت
کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم؛
مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند؛
و در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم؛
بعد می فهمیم که خیلی دیر شده ...!
با سلام خدمت دوستان و هم کلاسیای عزیزم
این بارم نوبته منه که روی صندلی داغ بشینم
اگه سوالی داشتین میتونین:
تو قسمته نظرات بپرسین تا جواب بدم
فقط خواهشا با اسم واقعیه خودتون ...
من تا 5شنبه عصر جواباتونو میدم ...
برای شناختنه من میتونین یه سر به ادامه مطلب بزنین ...