مکالمات خیلم با دوس دخترش
دوشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۳۳ ب.ظ
دوس دخترش : کجایی عجیجم ؟خیام :ماییم و می و مطرب و این کنج خرابجان و دل و جام و جامه در رهن شرابدوس دخترش : مشروب !؟ مگه تو نگفتی من نماز میخونم ؟ خیام :می خوردن و شاد بودن آیین من استفارغ بودن ز کفر و دین، دین من استدوس دخترش : با کیا هستی حالا ؟ خیام :فصل گل و طرف جویبار و لب کشتبا یک دو سه دلبری حوری سرشتدوس دخترش : آدرس بده ببینم ! بیام بزنم دهنشونو صاف کنم ! خیام :راه پنهانی می خانه نداند همه کسجز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگردوس دخترش : انقد مشروب بخور با دوستات تا بمیری ! خیام :گر می نخوری طعنه مزن مستان رابنیاد مکن تو حیله و دستان رادوس دخترش : برووووووووو بمیرررررررررررر خیامچون مُرده شوم خاک مرا گم سازیداحوال مرا عبرت مردم سازید زیبا رویان جهان رحم ندارند دلشان ، باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان ...( نمیدونم از کیه ! )
خیلی باحال بود...
ممنون
***************************
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساغی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
خیام (علیه الرحمه)