مکالمات خیلم با دوس دخترش
دوشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۹:۰۳ ب.ظ
دوس دخترش : کجایی عجیجم ؟
خیام :
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
دوس دخترش : مشروب !؟ مگه تو نگفتی من نماز میخونم ؟ 

خیام :
می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است
دوس دخترش : با کیا هستی حالا ؟ 

خیام :
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه دلبری حوری سرشت
دوس دخترش : آدرس بده ببینم ! بیام بزنم دهنشونو صاف کنم ! 

خیام :
راه پنهانی می خانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
دوس دخترش : انقد مشروب بخور با دوستات تا بمیری ! 

خیام :
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
دوس دخترش : برووووووووو بمیرررررررررررر
خیام
چون مُرده شوم خاک مرا گم سازید
احوال مرا عبرت مردم سازید 

زیبا رویان جهان رحم ندارند دلشان ، باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان ...
( نمیدونم از کیه ! )
خیلی باحال بود...
ممنون
***************************
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساغی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
خیام (علیه الرحمه)