سافت وریــــــــــــــــــا

مطالب پربحث‌تر

راستی! فاطمیه نزدیک است...

پنجشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۲، ۰۳:۰۴ ب.ظ
زیر باران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم 
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب‌ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار
قبلاً این صحنه را... نمی‌دانم
در من انگار می‌شود تکرار
آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت: آرام باش! چیزی نیست
به‌گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی‌کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا‌علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی‌تفاوت ما
ناله‌هایش فقط تماشا شد

*** 
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه‌ای مشکی است

*** 
با خودم فکر می‌کنم حالا
کوچه‌ی ما چقدر تاریک است
گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...
  • نوید عباسپور

نظرات (۲)

«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِیها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک»
سلام خوبی ؟ یه بار دیگه اومدم ببینم پست تازه زدی یا نه ؟ من دوستای خودمو فراموش نمی کنم . منم یه برنامه ی جدید دارم می نویسم بزودی میزارم رو سایت . از اومدنت خوشحال میشم . فعلا تا دیدار دیگر
پاسخ:
سلام یاشار جون .... دوست داریم ... اصن ارادت خاصی داریم بهت .... نوکرم .... همین ک ما رو یاد می کنی باعث می شی فک کنیم داریم بزرگ میشیم..... انشالله ک موفق باشی ... حتما بهت سر میزنیم ..... قبولت داریم ....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی