- ۳ نظر
- ۱۰ خرداد ۹۲ ، ۰۸:۵۲
تو چه گفتی سهراب؟
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
با شقایق باشی… زندگی خواهی کرد ؟
ورنه این شعر و سخن یک خیال پوچ است...
پس اگر میگفتی تا شقایق هست حسرتی باید خورد جمله
زیباتر میشد
تو ببخشم سهراب که اگر در شعرت نکته ای آوردم انتقادی کردم …
…بخدا دلگیرم از تمام دنیا
…از خیال و رویا
…بخدا دلگیرم
باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
* * *
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
* * *
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد
* * *
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه٬ بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه...