سافت وریــــــــــــــــــا

مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال» ثبت شده است

نمیدونم سریال ارمغان تاریکی یادتونه یا نه ؟!

من که خیلی خوشم میومد ازش ، امروز یهو یادش افتادم ، سکانس آخرش اینجوری بود :


آرش مجیدی بعد از سال ها میره به دیدن امیر آقایی ، بعد که امیر آقایی متوجه میشه آرش مجیدی میتونه ببینه میگه :

امیر آقایی : خوشالم که میبینی .

آرش مجیدی : من از اول میدیدم .

امیر آقایی : 15 ســـــــــال ؟؟؟

آرش مجیدی : یه روزی صورت زنمو سوزوندی ، خیلی رنج کشید ، رنج میکشید تا من نبینم اون صورتو ... منم تصمیم گرفتم نبیـــــــــنم ...


خیلی مکالمه قشنگی بود ... هر وخ این سریال یادم میفته ، این صحنه ش اولین صحنه ایه که ازش به یاد میارم ...






کسی باش که عمری با تو بودن یک لحظه ، و لحظه ای بی تو بودن یک عمر باشد ...
 

  • نوید عباسپور
نمیدونم سریال ارمغان تاریکی یادتونه یا نه ؟!من که خیلی خوشم میومد ازش ، امروز یهو یادش افتادم ، سکانس آخرش اینجوری بود :آرش مجیدی بعد از سال ها میره به دیدن امیر آقایی ، بعد که امیر آقایی متوجه میشه آرش مجیدی میتونه ببینه میگه :امیر آقایی : خوشالم که میبینی .آرش مجیدی : من از اول میدیدم .امیر آقایی : 15 ســـــــــال ؟؟؟آرش مجیدی : یه روزی صورت زنمو سوزوندی ، خیلی رنج کشید ، رنج میکشید تا من نبینم اون صورتو ... منم تصمیم گرفتم نبیـــــــــنم ...خیلی مکالمه قشنگی بود ... هر وخ این سریال یادم میفته ، این صحنه ش اولین صحنه ایه که ازش به یاد میارم ...کسی باش که عمری با تو بودن یک لحظه ، و لحظه ای بی تو بودن یک عمر باشد ...
  • نوید عباسپور

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ...


نمیدونم سریال مدار صفر درجه رو نگا میکردین یا نه ! ولی من نگاش میکردم ، سریال خوبی بود ، یکی از قشنگ ترین دیالوگ های این سریال همینه ... نوشتمش شاید شمام خوشتون بیاد ...




هر چه از دست میرود ، بگذار برود ، چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم ... هر چیزی ... حتی زندگی ... 

« چگوارا »

  • نوید عباسپور
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارمتو را به خاطر عطر نان گرمبرای برفی که اب می شود دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمبرای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریختلبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارمتو را به خاطر خاطره ها دوست می دارمبرای پشت کردن به ارزوهای مهالبه خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به خاطر دود لاله های وحشیبه خاطر گونه ی زرین افتاب گردانبرای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارمتو برای لبخند تلخ لحظه هاپرواز شیرین خاطره ها دوست می دارمتورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارماندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارمتو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارمتو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارمبرای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناهتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ...نمیدونم سریال مدار صفر درجه رو نگا میکردین یا نه ! ولی من نگاش میکردم ، سریال خوبی بود ، یکی از قشنگ ترین دیالوگ های این سریال همینه ... نوشتمش شاید شمام خوشتون بیاد ...هر چه از دست میرود ، بگذار برود ، چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم ... هر چیزی ... حتی زندگی ... « چگوارا »
  • نوید عباسپور