![]()
مثل هر بار برای تو نوشتم :دل من خون شد ازین غم، تو کجای ی؟و ای کاش که این جمعه بیایی!دل من تاب ندارد ،" همه گویند به انگشت اشاره ، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی..."و تو انگار به قلبم بنویسی :که چرا هیچ نگویند ، مگر این رهبر دل سوز ، طرفدار ندارد، که غریب است؟و عجیب است، که پس از قرن و هزارههنوزم که هنوز استدو چشمش، به راه استو مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانشزیاد است، که گویندبه اندازه یک «بدر» علمدار ندارد!و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد !تو خودت ! مدعی دوستی و مهر شدیدی !که به هر شعر جدیدی ، ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی ؟تو که یک عمر سرودی « تو کجایی ؟ »تو کجایی ؟باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ، ز غمخوارگی و مهر و عطوفتتو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده ؟چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده ؟چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده ؟چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته ؟چه کسی راه به روی تو گشوده ؟چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد ،چه زمان ها که تو غافل شدی و یاربه قلب تو نظر کرد ...و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی کجایی !؟و ای کاش بیایی ! ای کاش ...فردا تولد یوسف زهراس ... کسی که همه بی صبرانه منتظر اومدنشن ... تولدش مبارک ...عید شمام مبارک ...