من که خیلی خوشم میومد ازش ، امروز یهو یادش افتادم ، سکانس آخرش اینجوری بود :
آرش مجیدی بعد از سال ها میره به دیدن امیر آقایی ، بعد که امیر آقایی متوجه میشه آرش مجیدی میتونه ببینه میگه :
امیر آقایی : خوشالم که میبینی .
آرش مجیدی : من از اول میدیدم .
امیر آقایی : 15 ســـــــــال ؟؟؟
آرش مجیدی : یه روزی صورت زنمو سوزوندی ، خیلی رنج کشید ، رنج میکشید تا من نبینم اون صورتو ... منم تصمیم گرفتم نبیـــــــــنم ...
خیلی مکالمه قشنگی بود ... هر وخ این سریال یادم میفته ، این صحنه ش اولین صحنه ایه که ازش به یاد میارم ...
کسی باش که عمری با تو بودن یک لحظه ، و لحظه ای بی تو بودن یک عمر باشد ...
- ۴ نظر
- ۰۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۱:۰۹