یه آموزش در مورد ++C بود میذارم اگه مایل بودید استفاده کنید ..
همه چی رو به زبان ساده شرح داده .. توصیه می کنم حتما ببینید ....
اینم لینکش :
- ۴ نظر
- ۲۲ بهمن ۹۱ ، ۱۹:۱۵
در حقیقت خیلی ساده بگم و از توضیحات بیشتر جلوگیری کنم این خاصیت یک نوع قرار داده که شما میتونید هر فیلم یا عکس یا فایل دیگه ایو که خواستید با استفاده از نرم افزار مربوط به اون دانلود کنید
برنامه µTorrent (بخوانید میکرو تورنت) معروف ترین برنامه برای دانلود تورنت است.
یکی از مزایای این گونه دانلود رو به عنوان مثال براتون میگم : بنده دنبال یه فایلی بودم و خیلی سرچ کردم تا در نهایت فهمیدم اون چیزی که میخام فیلتره بنابراین با فیلتر شکن دنبال فایل تورنتش گشتم و این فایل تورنت که حجم بسیار کمیو داره دانلود کردم و بعد از اون این فایل با حجم کمو توی نرم افزار مربوطه add کردم تا فایل بدون نیاز به فیلتر شکن یا چیز دیگه ای دانلود بشه .
و مزایای دیگه ی این فایلو میتونید تو ادامه مطلب ببینید ...
یک زن جوان در فرودگاه منتظرپروازش بود.چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود،تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند.او یک بسته بیسکویت نیز خرید.او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.در کنار او یک بسته بیسکویت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند.وقتی که نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت،متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد.او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.پیش خود فکر کرد :" بهتر است ناراحت نشوم شاید اشتباه کرده باشد."
ولی این ماجرا تکرار شد،هربار که او یک بیسکویت بر میداشت،آن مرد هم همین کار را میکرد.این کار اورا حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود،پیش خود فکر کرد :"حالا ببینم این مرد بی ادب چکار خواهد کرد؟"
مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد ونصفش را خورد.
این دیگه خیلی پررویی میخواست.او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست.آن زن کتابش را بست،چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.وقتی داخل هواپیما روی صنلی نشست،دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکویتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!!از خودش بدش آمد...یادش رفته بود که بیسکویتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکویتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آنکه عصبانی و برآشفته شده باشد...
در صورتی که خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکویتهایش میخورد خیلی عصبانی شده بود.و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت خواهی نبود.
- چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند...
1. سنگ ... پس از رها کردن!
2. حرف ... پس از گفتن!
3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ... پس از گذشتن!
به راستی برای تغییر و تحول مطلوب چقدر تعلل وکاهلی کرده ایم؟؟؟
روزها به فصل که می رسند رنگ عوض می کنند !
با شب بمان ...
شب گر چه تاریک است اما همیشه یکرنگ است !